سامانی در سرگذشتم نمی بینم . از آزادی و آرامش جدا شده ام و با ترس جدال می کنم . آخر از تهی بودنم چه کس را پُر می توانم کنم . قصه ی شورش دل را هیچ آغوشی لمس نمی کند . رد پای محبت را هرگز مقصد خود نکن . بازی فضایل برای مردمان بازاری پر رونق است .
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
همه لحظه هایم بهشت بر باد رفته است . این جهنم رسالت افکار و اعمالم شده و این آزار خواب من است .
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی